معاون وزیر آموزش و پرورش و رییس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی آموزش و پرورش به ایسنا گفته: "زندگی پادشاهان گذشته از جمله صفویه برای ما قابل احترام است، روش آموزش تاریخ تغییر می کند اما زندگی نامه شاهان تغییر نخواهد کرد.
محمدیان همچنین گفت: "مگر دانشمندان از جمله ابوعلی سینا پیشینه تاریخی ایران نیست چرا کسی نگران حذف زندگی نامه این دانشمندان نیست، چرا نسبت به انسانهایی که محترم نیستند حساس شدهاید؟"
این در حالی است که پیش از این رئیس گروه مطالعات تاریخ وزارت آموزش و پرورش گفته بود: "در تغییرات جدید، تاریخ نگاریهای نظامی و پادشاهان از کتب تاریخ مقاطع تحصیلی راهنمایی و دبیرستان حذف میشود؛ کتابهای تاریخ جدید این دو مقطع با رویکرد فرهنگی و تمدن پرور جایگزین تاریخ نگاریهای سیاسی و نظامی پادشاهان و جنگها میشود و تغییرات در کل متون تاریخ زمان بر است و حتی سالها به طول می انجامد."
این اظهار نظر ها با واکنش های تندی مواجه شد و البته آموزش و پرورش هم از تصمیم خود کوتاه آمد. به هر حال اکنون معاون وزیر از محاکمه پادشاهان تاریخ ایران حرف می زند. چیزی که باز هم می تواند واکنش برانگیز باشد.
به نقل از خبر آنلاین
زهرا تالانی: قبل از آغاز سال تحصیلی جدید کش و قوسهای بسیاری میان مرکز امور زنان و وزارت علوم درباره حذف تنظیم خانواده و جایگزین شدن کتاب شکوه همسرداری درگرفت، اما با این حال این کتاب با مقاومت وزارت علوم و استادان دانشگاه نتوانست امسال هم به دانشگاهها راه یابد.
به گفته زهرا سجادی معاون امور زنان و خانواده مرکز امور زنان ریاست جمهوری، این مرکز همچنان بر تلاش خود برای حذف تنظیم خانواده و اجرای سیاست افزایش جمعیت در کشور پافشاری میکند و راهحل جدیدی را برای این موضوع به کار بسته است. وی معتقد است که "کلاسهای تنظیم خانواده توصیه به جلوگیری به فرزنددارشدن میکنند و این دقیقا سیاست دنیای غرب برای کشورهای شیعهنشین است، چنانکه از دهه 40 شمسی برنامهریزی کردند که کمکم جمعیت ایران را کاهش دهند."
گفت وگوی خبرآنلاین با زهرا سجادی معاون امور زنان و خانواده مرکز امور زنان ریاست جمهوری را بخوانید:
شما عنوان می کنید که پیگیریهایی برای تدریس کتاب شکوه همسرداری در دانشگاهها داشتید. چه موانع حقوقی در این زمینه وجود دارد که این کتاب تدریس نمی شود؟
قانون به این صورت است که هیچ امکاناتی به فرزند چهارم تعلق نمیگیرد و زمانی که یک خانواده صاحب فرزند چهارم میشود، این فرزند از امکانات مملکتی محروم میشود. این موارد جزو موانع قانونی است که از تولد فرزند بیشتر توسط خانوادهها جلوگیری میکند، این موانع قانونی به صورت غیر مستقیم موجب کنترل جمعیت و تنظیم خانواده میشود.
مرکز امور زنان برای حذف این موانع قانونی و مقابله با تنظیم خانواده و کنترل جمعیت، جلساتی را با حقوقدانان برگزار کرده است تا از این طریق بتواند به افزایش جمعیت کمک کندهماکنون در حال آماده کردن پیشنهادات و ارایه آن به مجلس و هیات دولت هستیم تا از طریق آن طرح افزایش جمعیت را پیش ببریم.
یعنی شما مخالف سیاستهای کنترل جمعیتی هستید؟
بله چون اگربزودی این سیاستها تغییر نکند اختلالات زیادی در کشور رخ خواهد داد.
و با این کتاب قصد دارید که جمعیت کشور را افزایش دهید؟
متاسفانه شیوهای که سازمان ملل متحد درباره سیاستهای جمعیتی برای کشور ما پیاده کرده به قدری موفقیتآمیز بوده که خود آنها هم فکر نمیکردند روزگاری الگوهای استعماری آنها در ایران از برنامه آنها هم جلوتر برود. این یک واقعیت است که ما در کنترل جمعیت از برنامهها جلوتر رفتیم. غربیها فکر میکردند که ما تا 40 سال آینده به نرخ رشد مورد نظر آنها میرسیم اما هماکنون به این نرخ رسیدهایم. باید اذعان کنم از سال 65 تا 88 نرخ رشد باروری ما کاهش پیدا کرده است. نرخ باروری ما درسال 65 حدود 4/6 بوده است.
با اینحال هنوز هم کتاب تنظیم جمعیت خانواده در دانشگاهها تدریس می شود و به نظر می رسد با وجود اظهارات رئیس جمهور،وزارت علوم موافق سیاست کنترل جمعیت است.
متاسفانه جوانهای ما را تحریک کردند که اصلا لزومی ندارد بچهدار شوید بنابراین کنترل جمعیت بشدت در سراسر کشور فراگیر شد. در داخل کشور بویژه در دانشگاههای ایران درس کنترل جمعیت و تنظیم خانواده تدریس شد و به عنوان یک درس عمومی به دانشجویان ارایه و الزام شد. اغلب محتوای این کتاب از قبل از انقلاب تغییر نکرده و فکر میکنم 30، 40 سال است که محتوای کتاب در قالب محتوای کنترل جمعیت است.
اما سیاست دولت نهم و دهم بر این اصل استوار بوده که موضوع جمعیت در کشور ساماندهی شود. نرخ باروری در سال 65 حدود 6.4 بود که مطابق پیشبینی مراکز اجرایی و مطالعاتی غرب مانند سازمان ملل قرار بر این بود که در سال 90 یعنی سالی که ما در آن هستیم نرخ باروری به 4 برسد. یعنی دستگاههای تبلیغاتی غرب به گونهای برنامهریزی کرده بودند تا نرخ باروری 6.4 سال 65 در سال 90 به 4 برسد اما در سال 75 این عدد به 2.96 و در سال 79 به 2.1 رسید و با تاسف باید بگویم که در سال 88 این سیاست بهقدری گسترده شده بود که حتی پیرها مشوق جوانان ما میشدند که مبادا خانوادهای سیاست کنترل جمعیت را فراموش کند.
با وجود این مخالفت ها، پس چرا این کتاب تدریس می شود؟
مقاومت برخی از دانشگاهیان و نخبگان ما این مساله را ترویج میدهد. کتاب کنترل جمعیت و تنظیم خانواده که هماکنون در دانشگاههای کشور تدریس میشود، باید از دانشگاهها خارج شود و کتاب دیگری با مضمون ازدواج و آیین همسرداری تدریس شود. با آقای دکتر غلامعلی افروز در این باره صحبت کردیم و قرار شد ایشان که سابقه طولانی در اینباره دارند، کتابی را برای ما تالیف کنند. این کتاب با عنوان روانشناسی ازدواج و شکوه همسرداری آماده شد و حتی مجوز تدریس آن را از شورای عالی انقلاب فرهنگی اخذ کردیم. مراحل نهایی این کتاب با اینکه در دولت گذشته مصوب شده بود، در سال 88 تنظیم و آماده توزیع شد اما متاسفانه در دانشگاههای کشور با وجود مجوز رسمی از شورای عالی انقلاب فرهنگی تدریس نشد و نمیشود
در هفتهاي كه موضوع اختلاس سههزار ميلياردي بدل به مهمترين موضوع سياسي در ايران شده بود، خبر سوءاستفاده مالي هم در برزيل ظاهر شد. شماري از مطبوعات برزيل خبري منتشر كردند مبني بر اينكه يكي از وزرا مرتكب سوءاستفاده مالي شده است. اما سوءاستفاده مالي وزير برزيلي چه بود؟ او حقوق يكي از مستخدمان و كاركنان شخصياش را از محل بودجه عمومي پرداخت كرده بود؛ همين. اما «همين» خطا يا سوءاستفاده برزيل را تكان داد كه چرا يكي از اعضاي كابينه به خودش اجازه داده كه به پول ما مثلا ماهي 400 يا 500 هزار تومان براي يكي از پرسنلش كه كارهاي شخصي او را انجام ميداده از محل «بيتالمال» پرداخت كند؟ وزير مربوطه نخستين عملي كه انجام داد، عذرخواهي رسمي از مردم بود و بعد هم همان روز از كابينه استعفا داد و از اينكه عملش «نادانسته» و «غيرتعمدي» باعث آبروريزي دولت شده بوده از همكارانش عذرخواهي مجزا ميكند.
رييسجمهور برزيل هم جداگانه از مردم عذرخواهي ميكند و دستور ميدهد كه يك كميته حقوقي متشكل از حقوقدانان مستقل به همراه شماري از سناتورها (وكلاي مجلس يا پارلمان برزيل) به موضوع رسيدگي كنند تا اساسا جلو اينگونه سوءاستفادهها در آينده گرفته شود.اما در ايران؛ باوجود آنكه ابعاد اختلاس ميليونها برابر سوءاستفاده در برزيل بود، نه مقامي از مردم عذرخواهي كرد، نه مسوولي استعفا داد و نه اساسا احدي از مقامات كشوري، وظيفه خودش دانست كه در تلويزيون حاضر شود يا مصاحبه مطبوعاتي تشكيل دهد و در آن خيلي صاف و ساده اما در عين حال صريح و صادقانه به مردم توضيح دهد كه اصل ماجرا چگونه بوده . برعكس مسوولان ذيربط يكجورهايي طلبكار هم بودند. هركدام مدعي شدند كه آنان قضيه را پيگيري كرده بودند و افتخار كشف آن به آنان ميرسد. تو گويي كه مساله مهم و اصلي اين نيست كه اين چه سيستمي است كه شتر با بارش در آن ربوده ميشود؟ تو گويي كه مساله اصلي اين نيست. مگر مهمترين و اصليترين شعار انتخاباتي و حكومتي دولتهاي نهم و دهم و حاميان اصولگراي آنان مبارزه با فساد و پايان بخشيدن به ويژهخواري، سوءاستفاده از بيتالمال، عدالت اجتماعي و مبارزه با مفسدين اقتصادي نبود؟ به جاي پرداختن به اين پرسشها، اصولگرايان سعي ميكنند كه از يكسو مدال افتخار كشف اختلاس سههزار ميلياردي را به سينه خود آويزان كنند و از سويي ديگر، سعي ميكنند كه اختلاس را به رقباي سياسيشان نسبت دهند. كانه رقباي سياسي آنان از كره ماه آمدهاند و افراد و اشخاص جديدي هستند و انگار نه انگار كه آنان همان چهرهها، شخصيتها و جرياناتي هستند كه تا همين چند وقت پيش اگر كسي ميگفت كه «بالاي چشم آنها ابروست»، اصولگرايان تمامقد و با همه وجود در مقام دفاع برميآمدند و آنان را بهترين، صالحترين، درستترين، پاكترين، خدمتگزارترين و... در طول تاريخ انقلاب ميخواندند؟ حتي اگر فرض بگيريم كه حسب آنچه كه اصولگرايان موسوم به 8+7 ميگويند، متهم و مقصر اصلي «جريان انحرافي» باشد، اين سوال از آن بزرگواران مطرح ميشود كه چه كساني و كدامين جريانات باعث روي كارآمدن «منحرفين» شدند؟ آيا شما نبوديد كه باعث قدرترسيدن آنان شديد؟ آيا هركس كه كوچكترين ايراد و انتقادي به آنان وارد ميساخت، شما تمام قد در مقام دفاع، تاييد و تمجيد از آنان برنميآمديد؟ اختلاس، سوءاستفاده و خلافهاي مالي البته نه محدود به يك كشور ميشود و نه يك ملت يا يك منطقه. در همه جاي دنيا به هر حال خلاف مالي و سوءاستفاده صورت ميگيرد. مساله مهم نحوه برخورد مسوولان آن كشور با سوءاستفاده و خلاف مالي است.يك شيوه برخورد آن است كه در برزيل شاهدش بوديم: پذيرش مسووليت؛ يك شيوه برخورد هم آن است كه در ايران شاهدش هستيم؛ طلبكار بودن از مردم و گذاردن منت بر سر آنان كه «ما» بوديم كه كشف كرديم. كانه موضوع اصلي نفس وقوع جرم و خلاف نيست بلكه مساله اصلي آن است كه وقتي خلاف صورت ميگيرد، كدام نهاد افتخار كشف آن را پيدا ميكند؟
احتراماً عطف به اطلاعیه شماره 43022/828 مورخ 8/10/89 مدیریت محترم منطقه تهران و برابر تصمیمات کمیته امنیتی استانداری استان تهران و با توجه به ضرورت امر و رعایت کلیه موارد ایمنی و عملیاتی از این تاریخ سرویسهای بهداشتی کلیه جایگاههای تحت پوشش مناطق 22 گانه شهرداری تهران بزرگ از ارائه سرویس عمومی منع و صرفاً مختص سرویسدهی به شاغلین جایگاه میباشد. ضمناً مقرر فرمایند عبارت «ویژه استفاده شاغلین جایگاه» را بر سرویسهای بهداشتی در برچسبی وزین و شکیل نصب نمایید.
سیدراشد مدنی
رئیس ناحیه غرب
امضا
از نثر درخشان و موضوع مشعشع نامه فوق به راحتی استنباط میشود که واقعاً بخشنامهای اداری است و اثر طبع بنده نیست، چراکه پرداختن به این موضوعات و نوشتن نامههایی از این دست هرگز باطبع و ذوق حقیر سازگار نیست و مقامات و احوالاتی خاص میطلبد.
زمان و مکان اتفاقی که برایتان شرح میدهیم به قرار زیر است:
زمان: دیروز حوالی ساعت 14 (دوی بعدازظهر)
مکان: آخرین پمپ بنزین حاشیه تهران واقع در دارغوزآباد جنوبی، ظهر تابستان است. سایهها میدانند که چه تابستانیست. یک وانت مزدای آبی رنگ داخل پمپ بنزین میآید. راننده وانت مردی میانسال است با لباسی چروکیده و چرک. مرد به شدت عرق کرده است. آثار شوره عرق روی پیراهن سورمهای چهارخانه مرد نمایان است. مرد چهرهای به شدت برافروخته دارد. برافروختهتر از آن که گرما مسبباش باشد. کنار پمپ بنزین پارک میکند. اطراف را میپاید و یکباره با سرعتی سرسام آور به سمت دستشویی یورش میبرد، بدون توجه به برچسب وزین و شکیل «ویژهاستفاده شاغلین جایگاه» وارد میشود و لحظاتی بعد با چهرهای آرام و سرشار از رضایت خارج میشود. سوار وانتش میشود و میرود.
این اتفاق و قانونشکنی آنقدر سریع رخ میدهد که کسی از کارکنان جایگاه متوجه آن نمیشود. در بازبینی تصاویر ضبط شده دوربینهای امنیتی جریان لو میرود. مسئول جایگاه هنگام دیدن تصاویر از عصبانیت تا مرز سکته و ایست قلبی پیش میرود. ناگهان در عالم خیال خودش را میبیند که به خاطر این ماجرا از کار برکنار شده و بیکار و معتاد شده است و خانوادهاش مثل اتحاد جماهیر شوروی سابق در حال فروپاشی و تجزیه است.
لذا به سرعت گزارشی تهیه میکند و به مقامات بالادست میفرستد و سعی میکند در آن تقصیر را گردن دیگران بیندازد.
متن گزارش:«متأسفانه به دلیل اهمال یا همکاری از پیش هماهنگ شده برخی عناصر خود فروخته در جایگاه تحت مدیریت این جانب بار دیگر دست استکبار جهانی از آستین! جاسوس سرویسهای بیگانه بیرون آمد که در پوشش راننده وانت به سرویس بهداشتی جایگاه آمده و پس از انجام عمل مجرمانه و غیرقانونیاش همه شواهد را با کشیدن سیفون از بین برده است.»
در حاشیه نامه، پاراف، دستور و حاشیهنویسیهای گوناگونی صورت گرفته که با رعایت سلسله مراتب ملاحظه میفرمایید.
حاشیه اول: دقیقاً مشخص شود ایشان چه کار کرده. تحقیق و تفحص شود، دقت کنید از نمره ماشینش شناسایی شود.
حاشیه دوم: متهم به احتمال قوی خواسته با قانونشکنی خوراک برای رسانههای بیگانه تهیه کند. دقت کنید خبری نشود.
حاشیه سوم: طرف قطعاً میخواسته وزارت نفت را بدنام کند. به شدت برخورد شود.
حاشیه چهارم: باید روی موضوع کار فرهنگی شود. برخورد قهری نکنید.
حاشیه پنجم: قطعاً دست فتنهگران در کار است. بررسی شود.
حاشیه ششم: مگر مملکت هرکی هرکی است؟ پس ما چه کارهایم؟
در سادهترین شکلش میتوان پرسش فرهنگ در دوران حاکمیت اصولگرایان را اینگونه مطرح نمود: اصولگرایان و مشخصترین گفته باشیم ، دولتهای نهم و دهم چه اهدافی را به عنوان اهداف فرهنگی در سر داشتند؟ میخواستند مردم ایران چه رفتارهای اجتماعی داشته باشند؟ میخواستند مردم به چه مقولاتی توجه پیدا کنند و حول چه محورهایی حرکت کنند و چه چیزهایی را باور کنند؟ یا در یک کلام اهداف فرهنگی دولت نهم و دهم چه بوده است؟ در پاسخ میبایستی گفت که اتفاقاً دولت اصولگرا اهداف بسیار مشخص اجتماعی را تاکنون یعنی ظرف 6 ساله گذشته در سر داشتند . فی الواقع دقیقتر اگر خواسته باشیم بگوییم میبایستی گفت که این اهداف در جریان مبارزات انتخاباتی در سال 84 مطرح شد.
در یک تعریف کلی، جریان اصولگرا که در تیرماه 84 به قدرت رسید به دنبال به وجود آوردن این باور بود که این دولت و بالاخص راس آن یعنی دکتر محمود احمدینژاد به دنبال تحقق یک رسالت بود. یک رسالت ،جهت عدالتخواهی و عدالتجویی بود. البته قبلاً هم جریانات و شخصیتهای دیگری به دنبال عدالتخواهی بوده اند اما تفاوت احمدینژاد با آنها در چیز دیگری بود.
احمدینژاد آرمانگرایی را در این میدید که با مفسدین اقتصادی یا آنانی که تا قبل از به قدرت رسیدن ایشان به بیتالمال تعرض و دست اندازی کرده بودند. ویژه خواری ، رانت خواری و آقازاده خواری کرده بودند ؛مبارزهای بیامانی به عمل آورد.
هنر احمدینژاد در این بود که توانست مباره انتخاباتیاش را در سال 84 بدل کند به مبارزه با شخصیتها و قدرتهایی که تا آن موقع از بیتالمال بهرهبرداری و سواستفاده کرده بودند. او میتوانست راستگوترها و معتدین اقتصادی را سر جایشان نشاند، آنچه را که زمان از بیتالمال به ناحق ستانده شده بود را از آنان گرفته و به صاحبانش که اقشار ولایدهای محروم و کمدرآمد جامعه بودند برگرداند. او توانست این فرهنگ را در جامعه جا بیاندازد که عدهای صاحب زور خورده و برده بودند و حالا او آمده بود تا آنها را سر جایشان نشانده و اگر مال بیتالمال را کابین زنانشان هم کرده باشند، پس بگیرد. هنر اول احمدینژاد آن بود که توانست این فرهنگ را که تا قبل از سال 84 خورده و برده بودند را جا بیاندازد؛ هنر دومش آن بود که توانست این باور را ایجاد کند که او برای مبارزه با این مفسدین آمده است و هنر سومش آن بود که توانست این باور را ایجاد کند که او هم اعتقاد به آن مبارزه داشت و هم توان انجامش را . دستکم 17 میلیون نفر در تیر ماه سال 1384 اینها را باور کردند و به احمدینژاد برای تحقق آن رای دادند.
او در سالهای نخست ریاست جمهوریاش آرمان وعده داده شده مبارزه با مفسدان و رانت خواران آن میرفت و در سخنرانی ها و گردهمایی هایش بالاخص در مناطق محروم و در میان اقشار و لایه های کم درآمد برای مفسدین غارتگران بیت المال و متجاوزان اقتصادی خط و نشان می کشید که اگر «دست بر ندارند» آنان را افشا خواهد کرد. در چندین مورد حتی تا آنجا پیش رفت که اشاره نمود «فهرست اسامی برخی از این مفسدین در جیبش است»و مجددا تهدید نمود که اگر دست برندارند آنان را افشا خواهد کرد.»
بخش دیگری از مولفه فرهنگی که احمدینژاد تلاش داشت تا ایجاد نماید آن بود که او ازمحرومان است. اعم از اقشار و لایههای محروم جامعه تا مناطق محروم. این تفکر به کمک شوهای استانی سعی میشود تا در میان اقشار محروم این مساله به یک باور ریشهدار تبدیل شود. اینکه رئیسجمهور به مناطق محروم و دور افتادهای از کشور رفته که تا قبل از او هیچ مسئول ممکلتی نرفته بود و اساسا به آن مناطق و به آن مردم توجهای تا قبل از احمدینژاد نشده بود. فرهنگ دیگری که سعی شد القا شود آن بود که مسئولین و دولتهای خیلی به توان و به هوش به ظرفیت به قدرت سازندگی به استعداد، به خلاقیت و در یک کلام به نابغه بودن ایرانیان نداشتند و چشمشان به غرب و غربیها بود . اما احمدینژاد توانست آن قدرت و هوش و استعداد خداداد ایرانی را کشف کند و آن را در جهت پیشرفتهای علمی، صنعتی و تولیدی کشور به کار گیرد .
هر روز خبری از یک اکتشاف و اختراع محیر العقولی که توسط یکی از نوابغ کشورمان صورت گرفته بود زینت بخش روزنامههای دولتی و رادیو تلویزیونمان بود. اکثر قریب به اتفاق اختراعات و اکتشافات هم توسط جوان کموسن و سال صورت میگرفت. جوانانی که دولتها و مسئولین، ارزشی برای آن قائل نبودند اما دولتهای نهم و دهم آنها را توانسته بودند کشف نمایند.
اساساً نقش جوانگرایی خود یکی از رویکردهای مهم فرهنگی احمدینژاد بود . طبیعی بود که وقتی علم، دانش، تجربه و تحصیلات اهمیت دست چندم پیدا میکردند میشد یک واحد تولیدی چندین ده هزار نفری را به یک جوان بیتجربه ایضا به یک استان یا وزارتخانه را سپرد به طوری که معلوم نبود چقدر از تجربه مدیریتی استعداد و توان مدیریتی برخوردار بودند ، مهم آن بود که جوان باشد و دولت نهم و دهم بهعنوان حامی جوانان و استعدادهای درخشان آنان شناخته شوند.
جریان فرهنگی دیگر آن بود که القا شود همه خیر و کم و بیش جدی از سال 84 آغاز شد. تا قبل از آن خیلی کار ها و اقدامات جدی صورت نگرفته بود. مرتب آمار داده میشود که در فلان مورد تا قبل از 84 چقدر کم کاری صورت گرفته بود و چقدر کم تولید شده است اما از سال 84 به این سو رشد وتولید سازندگی و هرچیز دیگر با سرعت به حرکت در آمده بود .
بعضا در مورد برخی از امور به گونه ای تبلیغ می شد که اساسا تا قبل از 84 خبری نبوده اما به یک باره چه بهمنی در مورد آن در ایران به راه می افتاد . ایضا در این مورد پیشرفت های علمی کشور مثال زدنی است . به این معنا که تا قبل از سال 84 پیشرفت های علمی کشور بسیار کند و کم بوده اما به یک باره از سال 84به این سو ما در حوزه صنایع هواوفضا، موشکسازی، پرتاب ماهواره، شبیهسازی، ایجاد سلولهای بنیادی، نانو تکنولوژی، پیشرفت های هسته ای و این دست حوزهها سرآمد می شویم .
در حوزه هسته ای کار تا بدانجا پیش رفت که مسئولین قبلی متهم به خیانت شدند البته در ایجاد این فرهنگ و فضا نبایستی صرفاً احمدینژاد و نزدیکانش را در نظر گرفت. فیالواقع مراکز دیگر قدرت به همراه رادیو و تلویزیون و مطبوعات حکومتی، حمایت برخی از روحانیون و سایرین مطمئناً دولت نهم و دهم را میستودند و مرتب برایش تاج گل ارسال میکردند متقابلاً هر روز انتقاد کردن از عملکرد و سیاستهای آقای احمدینژاد دشوارتر و فضای رسانهای محدودتر و محدودتر میشد.
ایرانگرایی وجه دیگر مهم فرهنگی اصولگرایان در قوه مجریه بود. ایرانگرایی نه به عنوان مکتب و مشربی درمقابل اسلام بلکه به عنوان یک مکتب و مشربی قائم به خود و جدایی از اسلام مهدویت و منجیگرایی، آمدن حضرت حجت و ظهور امام زمان ،جنبه فرهنگی پررنگ دیگر دولتهای نهم و دهم بودند. «منجیگرایی» در دولت نهم و دهم چند وجه دارد وجه نخست ان اشاعه همان فرهنگ کلی و تاریخی اندیشه مهدویت و در انتظار غیبت امام غایب بودن است اما آنچه که توسط رئیس جمهور بر روی آن تأکید میشد نوعی اصرار و تأکید بر این نکته بود که امام عصر بر دولت و سیاستهای آن نظارت دارند و تحقق بسیاری از آن سیاستها به مدد و الطاف خفیه ایشان است جالب است که رهبران مذهبی کشور خیلی دغدغه و نگرانی از این گرایشات فرهنگی نداشتند تا اینکه داستان ظهور نزدیک است ،رخ داد .
به فهرست رفتار و الگوهای فرهنگی احمدینژاد و بالطبع میبایستی نکات دیگری را افزود. اعم از مثبت یا منفی. سادهزیستی و گریز از تشریفات ،طرح شعارهای تو ده ای و عوامپسند و این است چنین گرایشاتی را میتوان به آنان پوپولیستی اطلاق نمود جنبههای دیگر رفتار احمدینژاد بود .
در عرصه بینالملل هم دقیقا رفتار و منشی کاملا پوپولیستی ضدغربی به ضدآمریکایی و ضد اروپایی اثر خود نشان دهد درست نقطه مقابل رفتار خاتمی حتی هاشمیرفسنجانی. آینده نشان خواهد داد که آیا پوپولیسم احمدینژاد به صورت یک فرهنگ در ایران نهادینه شده یا خیر. آنچه که دستکم در کوتاهمدت در ایران نهادینه شده یا خیر. آنچه که دستکم در کوتاهمدت میتوان گفت "پوپولیسم" احمدینژاد به هیچ روی نتوانست در اقشار و لایههای تحصیلکرده جامعه حمایتی و نفوذی داشته باشد.
13 میلیون نفری که به مهندس موسوی در 22 خرداد 88 رأی دادند غالباً متعلق به اقشار و لایههای تحصیلکرده جامعه هستند. این بدان معنا بود که پوپولیزم احمدینژاد در میان اقشار و لایههای تحصیلکرده جامعه نتوانسته بود خیلی نفوذ نماید.
حالا معاون درمان وزیر بهداشت گفته است: «رئیس و مسئولان رده بالای بیمارستان امام(ره) از این ماجرا هیچ اطلاعی نداشتهاند و این کار به وسیله دو نفر از کارمندان رده پایین و راننده آمبولانس بیمارستان انجام شده است. آنها اخراج شدهاند.»
1- البته ما دیگر عادت کردهایم که همیشه رده پایینها اشتباه کنند و اساساً هیچ مسئول ردهبالایی اشتباه نکند.
2- چه کسی به یاد دارد که در طول تاریخ یک مسئول رده بالا از مردم عذرخواهی کرده باشد؟ همین نشان میدهد که ردهبالاها عمراً اشتباه نمیکنند.
3- ظاهراً بالادستیها اصلاً بلد نیستند اشتباه کنند. لذا اشتباهات را ارجاع میدهند به پاییندستیها که بلدند.
4- گویا پاییندستیها مبسوطالیدتر از بالادستیها هستند.
5- با این حساب که همه اشتباهات عالم به دست باکفایت پاییندستیها صورت میگیرد، خب یکباره همه پاییندستیها را حذف کنند و کارها را بالادستیهایی انجام دهند که هرگز اشتباه نمیکنند.
6- با این حساب باباطاهر هم اشتباه میکرده که گفته:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
شاعر نامبرده اشتباهات را به جای اینکه به پاییندستی نسبت بدهد به بالادستی نسبت داده است. لذا یا بسیار ناآگاه و نابلد بوده یا اساساً از عوامل ردهپایین MI6 بوده است.
***
پیش از این هم جماعت پاییندستی بارها و بارها نشان دادهاند که همه اشتباهات بر عهده آنهاست. در مباحثی مانند:
- کوی دانشگاه که همهاش تقصیر اروجعلی ببرزاده، سرباز وظیفهای بود که ریشتراش را دزدیده بود.
- غرق شدن دانشآموزان در استخر پارکشهر که مقصر اصلیاش قایقران بود که خودش هم مرد. یعنی مقتول قاتل بود.
- انفجار قطار نیشابور که تقصیر سوزنبانی بود که کفشک را درست سرجایش قرار نداده بود.
- مرگ زهرا کاظمی که تقصیر جسم سخت بود و بر همگان واضح و مبرهن است که جسم سخت ردهپایین به حساب میآید.
- اختلاس 123 میلیاردی که تقصیر فاضل خداداد بود و بس.
- کلیه سقوطهای ریز و درشت هواپیماها که همگی تقصیر خلبانان مرحومشان بوده است.
سؤالات سرگردان
1- چرا همیشه اردنگی را به پایین دست میزنند؟ چه کسی دیده که اردنگی بزنند به بالادست کسی؟
2- چرا چوب بستنی را همیشه به پایین دست بستنی نصب میکنند نه بالادست؟ البته چوب یک خاصیتی دارد که بالادست را پاییندست میکند. یعنی اگر چوب را به بالادست بستنی نصب کنند، آنوقت جماعت چوببستنی را که دستشان بگیرند، بالادست سابق بستنی، ناخودآگاه پاییندست میشود.
3- چرا بالادست سیگار را که میکشند، همه جرم و کثافتش در پاییندست آن جمع میشود؟ تازه بالادست سیگار را دود میکنند و میفرستند آسمان، اما پاییندست آن را با آن همه کثافت تنها و سرگردان به دست امواج جوی آب میسپارند؟
به گزارش ايسنا، معمر قذافي رهبر ليبي، طي سخناني در ميدان الخضرا در طرابلس در جمع حاميان خود اظهار داشت: آنها با تصويرهايي كه پخش كردند ميخواهند نشان دهند كه وضعيت ليبي اسفناك است و مردم ليبي آدمهاي خوبي نيستند، اما شما ميخواهيد تصوير واقعي ليبي را نشان دهيد؛ ليبي كه ميخواهد در قله جهان قرار داشته باشد.
وي در اين سخنان كه از تلويزيون مصر پخش شد، گفت: شبكههاي تلويزيوني تصوير شما را زشت نشان دادند. معمر قذافي هيچ پستي ندارد تا از آن استعفا دهد. وي رييس انقلاب است، انقلابي كه به معناي فداكاري تا آخرين لحظه است. اين سرزمين، سرزمين ما و پدران ما است. با خون خود آن را كاشتيم. ما لايق اين كشور هستيم نه آن موشهايي كه از طرف سازمانهاي اطلاعاتي كشورهاي ديگر اجير شدهاند. لعنت خدا بر آنها كه باعث ننگ ليبي و ملت ليبي شدهاند.
رهبر ليبي افزود: همه قبايل ليبي امروز يك شعار سر ميدهند. آنها به مبارزه ميپردازند. ما با آمريكا و كشورهاي بزرگ جهان مبارزه كرديم و آنها را شكست داديم. ايتاليا دست فرزند شيخ شهيد عمر مختار را بوسيد. اين باعث افتخار است افتخاري كه نه تنها متعلق به ليبي است، بلكه متعلق به جهان عرب است.
وي ادامه داد: اين همان افتخاري است كه ميخواهند آن را خراب جلوه دهند. امپراتوري ايتاليا در آن موقع در سرزمين ليبي شكست خورد. من براي اين كشور جنگيدم و انقلاب كردم و نسل به نسل اين كشور از اين انقلاب بهره خواهند برد. ليبي در آينده آفريقا، آمريكاي جنوبي، آسيا و همه جهان را رهبري ميكند. پدر بزرگ من عبدالسلام بومهنار است كه اولين شهيد در يكي از جنگها بود. جسد پدرم همين جاست كه براي ليبي شهيد شده است.
قذافي گفت: ليبي درختي است كه ما از سايه آن بهره ميبريم چون كه با خون خود آن را كاشتهايم. من از خانه خود كه 170 هواپيماي آمريكايي و ناتو آن را هدف قرار دادهاند با شما صحبت ميكنم. آنها با معمر قذافي جنگيدند نه به خاطر اينكه رييسجمهور يك كشور باشد، بلكه به خاطر اينكه معمر قذاقي تاريخ است، انقلاب است، آزادگي است، افتخار است، مبارزه است و آنها ميدانند كه معمرقذافي يك شخص عادي نيست كه وي را مسموم كنند. هنگامي كه آنها خانه من را بمباران كردند و بچههاي من را كشتند، شما كجا بوديد؟
وي اظهار كرد: ما در برابر قدرتهاي جهاني ايستادهايم و اعلام كرديم كه ما در اينجا همچنان پايدار هستيم. هماكنون تعداد كمي از جوانان معتاد مراكز پليس را همانند موش درنورديدهاند. ما اكنون در حالت جنگ نيستيم تا بخواهيم نيروهاي زيادي براي محافظت از مراكز خود بكار بگيريم. آنها از امنيت ليبي سوء استفاده كردند و به برخي مراكز امنيتي و دولتي حمله كرده و همه مدارك موجود در آنجا را به آتش كشيدند.
قذافي تاكيد كرد: جوانان گناهي ندارند. آنها 16 ساله و 17 ساله هستند. آنها از آنچه در مصر و تونس اتفاق افتاد تقليد ميكنند كه اين يك چيز عادي است. اما گروهي اندك و بيمار از نفوذيها كه به مردم مواد مخدر ميدهند، به اين جوانان مواد مخدر ميدهند و آنها را در اين جنگها وارد ميكنند. كساني كه كشته شدند سربازان و اين جوانان هستند و مزدوران در خانههاي خود با آسودگي زندگي ميكنند. مواد مخدر و اسحله به جوانان ميدهند و به آنان مي گويند اي قهرمانان بجنگيديد.
وي افزود: عبدالفتاح يونس هنگامي كه در زمان انقلاب فاتح ساختمان راديو تلويزيون بنغازي را در دست گرفتيم، با من بود. ما يك روزه پنج پايگاه آمريكا را در دست گرفتيم. ما از راديو بنغازي، آزادي را اعلام كرديم اما اينها نكبت و خفت را اعلام ميكنند. من در ميدان جلاي طرابلس اعلام كردم كه تا نيروهاي آمريكايي و انگليسي از اين كشور خارج نشوند به مبارزه خود ادامه خواهيم داد.
قذافي تصريح كرد: ما و افسران احرار از سال 1977 قدرت را به ملت ليبي داديم. همه مسائل را به دست آنها سپرديم، به دست ليبياييهايي كه در كميتههاي مردمي عضو هستند. من و دوستانم هيچ مسئوليتي نداريم، جز اينكه از ليبي دفاع كنيم و در برابر متجاوزان بجنگيم. ما با آمريكا، فرانسه و بقيه كشورها جنگيديم. ما با بورقيبه هم جنگيديم. همه چيز حتي پولهاي نفت را براي شما گذاشتيم ولي شما گفتيد كه پول نفت در دست دولت و كميتههاي مردمي باشد. شما اينقدر ساده هستيد كه آنها بر شما بخندند. شما مسئول مقابله با اينها هستيد. از فردا دستور تشكيل كميتههاي جديد را خواهم داد و دستور برنامههايي كه سيفالاسلام (پسرش) اعلام كرد را صادر خواهم كرد.
از فردا پليس و ارتش امنيت را در دست ميگيرند
معمر قذافي اظهار كرد: از فردا تشكيل كميتههاي مردمي را اعلام ميكنم و همه شهرها آزاد هستند.
رهبر ليبي افزود:مطمئنم كه بعد از اين سخنراني مردم از فردا كميتههايي را تشكيل خواهند داد و احتمال ميدهم كه تعداد شهرداريها از 50 به 150 افزايش يابد و حكومتهاي محلي ايجاد شود.
وي تكرار كرد: آنها به جوانان بنغازي مواد مخدر دادند و آنها را مست كردند. تانك به دست آنها دادند كه عليه دولت قيام كنند. اهل بنغازي قبلا عليه ايتالياييها قيام كرده بودند. خانوادهها فرزندان خود را جمع كنند. از فردا از خانههايتان بيرون بياييد و يادآوري كنيد كه قذافي در برابر ايتاليا مقاومت كرد. به خيابانها بياييد و امنيت را تامين كنيد. موشها را به لانههايشان برگردانيد.
قذافي تاكيد كرد: اگر به مرحلهاي رسيديم كه مجبور به استفاده از قدرت شديم، آن را بر اساس قوانين بينالمللي به كار خواهيم گرفت. اگر من پست و منصب داشتم، استعفاي خود را اعلام ميكردم اما من هيچ پستي ندارم. من تفنگ دارم كه با آن مقاومت خواهم كرد. از خانههايتان بيرون بياييد و آنها را در لانههايشان نابود كنيد. آنان به فرزندان شما مواد مخدر ميدهند و آنها را به سوي مرگ ميكشانند. پليسها كشته شدند، فرزندانتان كشته شدند، اما فرزندان آنها در اروپا و آمريكا زندگي ميكنند. اين موشها يك ميليونيُم ملت ليبي هم نيستند.
ديكتاتور ليبي گفت: از فردا پليس و ارتش امنيت را در دست ميگيرند. آنها را دستگير كنيد و فراري دهيد. آنها اگر بنغازي را در دست بگيرند، برق و روشنايي آن را قطع خواهند كرد. بلغازي به دهه 50 برميگردد. آنها به فرودگاه بنغازي حمله كرده و ميخواهند آن را ويران كنند. آنها ميخواهند مردم را بترسانند. تاكنون سه تانك را به آتش كشيدند. آيا شما راضي هستيد كه آمريكا به كشور شما حمله كند و شما را مثل افغانستان، سومالي و عراق درآورد. به آنها حمله كنيد، اسحلههايشان را بگيريد. آنها را دستگير كنيد و به دادگاه بدهيد. آنها را اعدام كنيد. آمريكا ميخواهد افغانستان جديدي را در شمال آفريقا به وجود بياورد و نابودي براي ليبي به ارمغان بياورد. همه افسران ليبي را به قبايل خود فرستاديم تا آنها را براي مقابله با موشها آماده كنند. شعارهاي مردم را در خيابانها بشنويد كه ميگويند "با خون و جان خود فداي تو ميشويم اي رهبر ما". اين قانون حقوق بشر ليبي است كه در دست من است. بر اساس اين قانون هر كسي كه عليه ليبي اسحله در دست بگيرد، حكمش اعدام است.
همه جوانان كميتههاي امنيتي تشكيل دهند
معمر قذافي افزود: آنها ميخواهند سازمانها و موسسات را به دست آمريكا دهند. بچههاي شما تقصيري ندارند. مقصر آنهايي هستند كه در پشت پرده قرار دارند. كساني كه فردا دادگاهي خواهند شد و در دادگاهها گريه خواهند كرد. اينها مي خواهند قدرت ملت را تغيير دهند. حكم آنها اعدام است. كسي كه خمپاره و اسلحه در دست بگيرد حكمش اعدام است.
وي گفت: من تا حالا دستور تيراندازي ندادم، اگر مجبور به اين كار شوم همه آنها پشيمان خواهند شد. همه جنايتهايي كه از روز اول تا كنون انجام دادهاند، حكمش اعدام است. درگيري محلي حكمش اعدام است. كاري كه آنها انجام ميدهند، به جنگ داخلي خواهد انجاميد. همانطور كه سيفالاسلام گفت و من نيز ميگويم، هيچ قبيلهاي نميتواند بر قبيله ديگر حكومت كند. اگر شما آنها را ساكت نكنيد اقداماتشان به جنگ داخلي خواهد انجاميد.
وي ادامه داد: نمايندگان دوماي روسيه در ساختمان پارلمان تحصن كردند و بوريس يلتسين ساختمان را با تانك گلوله باران كرد، اما كسي اعتراض نكرد. در چين نيز به جوانان معترض با تانك حمله كردند، اما كسي اعتراض نكرد. دليل آنها براي اين كار حفظ وحدت ملي بود. ما نيز براي وحدت مليمان هر اقدامي را انجام خواهيم داد. آمريكا فلوجه را بمباران كرد، مساجد را ويران كردند و گفتند كه ما ميخواهيم تروريسم را از بين ببريم. آمريكا حق ندارد براي ويران كردن خانه كسي اعتراض كند، چرا كه خود نيز اين كار را انجام داده است. دو، سه ميليون نفر در بغداد بر اثر بمباران هواپيماهاي آمريكا كشته شدند و آنها براي اين كار اعلام كردند كه ميخواهند القاعده، حزب بعث و تروريسم را از بين ببرند.
بازوبندهايي سبز بر دست خود ببنديد
وي افزود: اسرائيل نيز به غزه حمله كرد و هر طور كه دلش خواست مردم را به قتل رساند. همان گروههايي كه افغانستان، سومالي و عراق را ويران كردند، همانهايي هستند كه وارد ليبي شدهاند و ميخواهند درنه، بيضاء و بنغازي را همانند فلوجه ويران كنند. از امشب و فردا همه جوانان و نه موشهايي كه معتاد شدند، كميتههاي امنيت مردمي محلي را تشكيل خواهند داد. از فردا بازوبندهايي سبز بر دست خود ببنديد و روي آن بنويسيد كميتههاي امنيت مردمي. تا زماني كه پليسها به خيابانها برگردند و امنيت را در دست بگيرند، امنيت بر عهده كميتههاي امنيتي مردمي است.
قذافي اظهار كرد: خدا را شكر. هر يك از قبايل ليبي افسران آزادهاي دارند كه آنها به قبايل خود برگشته و آنها را براي مقابله با آشوبگران آماده ميكنند. همه زنهايي كه برادر، پسر و همسر دارند، به خيابانها بريزند. من فرمانده انقلاب مردمي هستم، انقلاب مردمي يعني بيداري، يعني كنترل امنيت، يعني احترام، يعني قدرت مردمي. كنگرههاي مردمي و كميتههاي مردمي از همين الان از خانههايتان بيرون بياييد و از فردا جوانان در كميتههاي دفاع از انقلاب شركت كنند. انقلاب يعني تاريخ نياكان، شهدا، معمر قذافي. فردا همه در شهرها و روستاهاي ليبي بيرون بيايند. همه روي بازوهاي خود بازوبند ببندند. فردا كميتههاي دفاع از اموال عمومي تشكيل دهند. همچنين كميتههاي دفاع از ارزشهاي اجتماعي كه از برنامه يك ميليون قاري قرآن سرچشمه گرفته است، تشكيل دهند. از فردا شهرداريها و سازمانهاي جديدي تشكيل ميدهيم.
قذافي ادامه داد: اما در مورد بقيه مسائل سيفالاسلام با شما حرف زد. اين به سيفالاسلام مربوط است. توافق با همه اقشار ملت ليبي به دست سيفالاسلام است. اگر ميخواهند قانون اساسي تشكيل دهند، هر كاري كه ميخواهند انجام دهند با سيفالاسلام گفتوگو كنند. من چيزي نميخواهم و چيزي ندارم. تنها به فكر ليبي هستم و به فكر آباداني ليبي و پاكسازي آن از اين نفوذيها هستم. بيرون بياييد. شما ميليونها نفر هستيد در حالي كه آنها 100 نفر هستند. ليبي را نجات دهيد و همه اماكن ليبي را به حالت قبل برگردانيد. شما ميتوانيد تصميم بگيريد كه ثروتهاي ليبي در دستان ملت باشد. اگر ميخواهيد نفت در دست خود شما باشد، هر كاري ميخواهيد با آن انجام دهيد. هر كس سهم خود را ببرد و هر طور كه مي خواهد آن را صرف كند. ليبي در جهان تنها از طريق شبكههاي پَست كشورهاي برادري كه ما را نااميد كردند، ديده ميشود. آنها تصوير ليبي را بد نشان دادند، صداوسيماي ليبي جواب آنها را خواهد داد و تصوير واقعي ليبي را به جهانيان نشان خواهد داد. رهبر ليبي تصريح كرد: فرودگاهها و بنادر به حالت تعطيل درآمده، همه امورات زندگي مردم تعطيل شده است. يك شخص تروريست هر بار به يك مدرسه آمريكايي حمله ميكرد و آمريكا مجبور شد همه مدارس خود را تعطيل كند. كسي ديگر به بازارهاي اين كشور حمله كرد، آمريكا باز همه بازارهاي خود را به حالت تعطيل درآورد، اما اينهايي كه به ليبي حمله ميكنند يك تعداد اندك هستند و نميتوانند ليبي را نابود كنند. تظاهرات مسالمتآميزي كه جهان در مورد آن حرف ميزند، چيز ديگري است. تظاهرات مسالمتآميز در حمايت از غزه و عراق، اين يك چيز عادي است اما در مورد ليبي بايد به كنگرههاي مردمي و كميتههاي مردمي مراجعه كنيم. هيچ تظاهرات مسالمتآميزي نيست كه كسي مانع آن شود. من در دوره خودم تظاهرات مسالمتآميز زيادي را انجام دادم، اما هيچ چيزي را خراب نكرديم. در حمايت از جمال عبدالناصر، انقلاب اعراب و اتحاد اعراب تظاهرات كرديم. تظاهرات مسالمتآميز با سرپيچي مسلحانه و تلاش براي تجزيه ليبي فرق دارد. ملت ليبي مجبور نيست كه تظاهرات انجام دهد. تلاشها براي تجزيه درنه، بيضاء و بنغازي با تظاهرات مسالمتآميز فرق دارد.
وي افزود: طايفه داوودي در آمريكا تحصن كردند. كلينتون آنها را بمباران كرد. شورش در فلوجه را بمباران كردند، در حالي كه فلوجه خاك عراق بود نه خاك آمريكا. هنگامي كه سياهان در كاليفرنيا قيام كردند آنها را به تير بستند. هيچ كسي اجازه نميدهد كشورش مورد تمسخر جهان قرار بگيرد. كسي در درنه اعلام كرده كه زنها بايد حجاب كامل را رعايت كنند و براي وي خمس و زكات بياورند. وي مي خواهد همانند الظواهري عمل كند. اي برادران، ما همديگر را خوب ميشناسيم، چگونه تعدادي در شهر زِنتان عليه من شعار ميدهند؟ اهالي اين شهر خائن نيستند، اما بايد جلوي كساني كه ميخواهند تصوير اين شهر را بد نشان دهند بگيرند.
قذافي :من فرمانده ملتها هستم
ديكتاتور ليبي اظهار داشت: آيا كسي از كارمندان، كشاورزان، مغازهداران، كارگران و بقيه اقشار جامعه را ديديد كه در تظاهرات شركت كنند؟ تنها جواناني كه سرشان كلاه گذاشته و آنها را معتاد كرده عليه من شعار سر دادند.
قذافي در ادامه سخنرانياش اظهار كرد: مردم ليبي فرزندان قهرمانان و شهيدان هستند. به من اين فرصت را بدهيد كه با جوانان شهرها سخن بگويم. آن وقت ميبينيم كه چگونه تغيير خواهند كرد. مردم زِنتان براي آينده جوانان خود ميترسند، اگر نميتوانند آنها را كنترل كنند بگذارند نيروهاي امنيتي و پليس آنها را بگيرند و به زندان بيندازند.
وي افزود: سخنانم را يكي از كانالهاي عربي تحريف كرده است و گفته كه قذافي به ارتش و نيروهاي امنيتي دستور داده با زور وضعيت را كنترل كنند. آيا من چنين حرفي را ميزنم؟ ديروز اعتراف كردند كه شورش ميكنند. قبلا ميگفتند ما تظاهرات ميكنيم. در ليبي تظاهرات نداريم، همه تظاهراتها براي تائيد من است. ميخواهيم هر چه زودتر سلاحها را تحويل دهند، سلاحهايي كه مردم را ترسانده است. اي ملت بنغازي قيام كنيد و شهر خود و عبدالفتاح را آزاد كنيد. ميخواهيم آشوبگران را دستگير كنيد، همه موانع را برداريد و همه مغازهها و سازمانها و بنادر به فعاليت خود بازگردند.
قذافي ادامه داد: ما در رفاه زندگي ميكنيم، نفت داريم، آب داريم، همه چيز داريم در حالي كه كشورهاي ديگر در حال سوختن هستند. آن وقت ما بياييم كشور خودمان را آتش بزنيم؟ هيچ عاقلي اجازه نميدهد كشورش ويران شود و يا به دست گروهي ديوانه بيفتد. جوانها با من هستند، آنها اگر از من دستور نگيرند آيا از كسي كه ريش درازي دارد دستور ميگيرند؟ در نهايت ميخواهم كه همه فعاليتها به وضعيت عادي خود برگردد و اگر ببينيم كه وحدت ليبي در خطر باشد و يا كساني بخواهند به اين كشور توهين كنند، برخورد خواهم كرد.
من از ملتهاي ديگر و كشورهاي ديگر نيز ميليونها طرفدار دارم
وي گفت: هر كس خودش را تحويل دهد و اعتراف كند كه اشتباه كرده است، با او به صورت قانوني برخورد خواهد شد و كساني كه معتاد هستند را معالجه خواهيم كرد. اگر اين كار را انجام ندهند خيزش مقدس را اعلام خواهم كرد. به آنان نشان خواهم داد كه معمر قذافي فرمانده ملتهاست، ميليونها طرفدار دارد، ميليونها ليبيايي را به خيزش دعوت ميكنم تا وجب به وجب و خانه به خانه را در ليبي پاكسازي كنند. من خدا و ميليونها طرفدار را به همراه خود دارم؛ خدايي كه پيروزيها را نصيب من كرد. من از ملتهاي ديگر و كشورهاي ديگر نيز ميليونها طرفدار دارم. اگر دستور بدهم، ميليونها تن به حركت خواهند افتاد و همه جا را در خواهند نورديد. هر چه زودتر از اقدامات خود دست برداريد و اگر اين كار را نكنيد خودتان بهتر ميدانيد كه در ابتدا ملت ليبي خيزش خواهد كرد و پس از آن ملتهاي ديگر نيز بر عليه شما خيزش خواهند كرد.
رهبر ليبي در بخش پاياني سخنرانياش گفت: گفتند كه من به ونزوئلا رفتهام. من به ونزوئلا بروم؟ من قبر پدر و نزديكان خود را ترك كنم و به ونزوئلا بروم؟ اين كانالهاي عربي بزرگترين دشمن شما هستند. آنها ميخواهند كميتههاي مردمي و ليبي و ملت آن را از بين ببرند. آيا اين نتيجه نان و نمك بين ما و شما و خون برادري ميان ما و شما است؟ عليه ما اقدام ميكنيد براي كي؟ شما را قسم ميدهم كه اين كار را براي كي انجام خواهيد داد؟ لحظه پيروزي و خيزش فرا رسيده است. لحظه انقلاب فرا رسيده است. به پيش، به پيش، به پيش!